مبارزه مکتب های سه گانه
The triple systems struggle
Struggle مبارزه
درلغت اظهاروبیان راگویند، ودراصطلاح عبارت از آشکارا کردن واظهار نمودن احساسات وآرمان های معنوی است
Struggle Commence آغازمبارزه
آغازمبارزه ازآگاهی صورت میگیرد، وقتیکه یک انسان آگاه شود بعداً مسئولیت را احساس میکند وبعد از مسئولیت به حرکت "مبارزه " اقدام مینماید.
مثلاً: احمد درمنزل محمود مهمان بود وهردو دربین خود صحبت داشتن مگردروقتی صحبت کردن محمود مشوش به نظر میخورد ، زیراکه اعضاء فامیل آن درمنزل موجود نبودند، ودروازه های منزل آنها هم بازبود ومیدانست که فلان ، فلان اشخاص درمنطقه دزدان میباشند. همین آگاهی محمود دربرابرمنزلش سبب شدکه محمود یک نوع مسئولیت رابپذیرد وهمین احساس، محمود را وادارمیسازد تاحرکت نموده و دروازه های منزل راببندد،بعد از انجام عمل مذکور نزد احمد آمده وصحبت را دوباره با خاطر جمع آغاز نمودند.
از این جا ثابت گردید که ، آگاهی انسان را مسئولیت میبخشد ومسئولیت است که انسان رابه حرکت "مبارزه" وادار میسازد .
نوت: فقر عامل حرکت نیست، احساس فقر است که یک جامعه را به حرکت میآورد؛ چنانکه درد عامل حرکت دردمند نمی¬شود، احساس درد است که عامل حرکت دردمند می¬شود. برای همین هم هست که وقتی کسی سرطان مهلکی دارد وچند روز به مرگش مانده، چون آنرا حس نکرده ونسبت به آن آگاهی نداشته، کوچکترین قدیمی برنمیدارد. اما وقتی کوچکترین درد دندان را احساس می¬کند، اورا به حرکت میآورد.
یابه عبارت دیگرفقرخودش عامل حرکت نیست، بلکه احساس فقر است که عامل حرکت است، استثمارشدن یک طبقه آن طبقه را واداربه حرکت نمی¬کند بلکه احساس استثمار شدن است که عامل حرکت است. مثلاً:یک شخص به مرض سرطان، اخته است ولی خبر" احساس، آگاهی" نداردحرکت نمی¬کند. مگریک شخص دیگر دندانش درد می¬کند فوراً حرکت وعلاجش را می¬کند. (1)
Awareness Commence آغازآگاهی
درک کردن ظلم وشناخت ظالم آغاز آگاهی میباشد، وقتیکه انسان ظلم را درک ومنشاء ظلم راپیداکند، آغازآگاهی ازهمین نقطه صورت میگیرد، وبعداًشخص مذکور دربرابر مظلوم وظالم یک نوع مسئولیت رااحساس میکند وبعد ازمسئولیت به حرکت "مبارزه" برعلیه این ظلم آغازمینماید.
مثلاً: یک انسان درجامعه خود وضع اجتماعی رامشاعده میکند که کاملاً به بناء ظلم استوارمیباشد و طبعاً
اسلام شناسی (٣) (1) مجموعۀ آثار(١٨
منشاء این ظلم، دولت همان جامعه میباشد، شخص مذکوردربرابر وضع اجتماعی نادرست جامعه خود آگاهی پیدا میکند وبعد از
آگاهی مسئولیت ، سپس به حرکت "مبارزه" آغازمینماید.
بطورمثال تحقیق موضوع را می خواهیم درجامعه افغانستان عزیزاززمان رژیم شاهی تا زمان موجوده شرح نمایم.
وضع اجتماعی نظام شاهی کاملاًبه بناء ظلم استوار بوده، یک تعداد قلیل مردم افغانستان این ظلم را درک وآگاهی را حاصل کردند، بعد ازآگاهی، مسئولیت رااحساس وبه حرکت "مبارزه" علیه رژیم شاهی پرداختند، وبنیاد سازمان های سیاسی را گذاشتند، برای مردم افغانستان ظلم رژیم شاهی وآرمان معنوی خود را بیان مینمودند، ومیگفتند دربرابر این نظام اجتماعی که منشاء تمام مظالم ومفاسد درجامعه است، نظام اجتماعی دیگر وجود دارد که سبب خوشبختی و آرامش جامعه ما گردد.
بعداً رژیم شاهی توسط کودتا به رژیم جمهوری تبدیل گردید، که این رژیم هم کاملاً به اساس ظلم استوار بوده. یک تعداد افراد دیگر افغانستان ظلم را درک وآگاهی را حاصل کردند و بعد از آگاهی مسئولیت را احساس ، وبعداً به حرکت " مبارزه " علیه رژیم جمهوری پرداختند، وبه سازمان های سیاسی که مطابق آرمان واحساس معنوی شان حرکت میکردند جذب شدند.
بعداً رژیم جمهوری توسط کودتا به رژیم جمهوری دیموکراتیک تبدیل گردید، این رژیم هم کاملاً به اساس ظلم استوار بوده، ویک تعداد افراد دیگر افغانستان ظلم رادرک وآگاهی را حاصل کردند وبعد ازآگاهی مسئولیت را احساس، بعداً به حرکت "مبارزه " علیه رژیم جمهوری دیموکراتیک پرداختند، وهرنوع آرمان واحساس معنوی که داشتند به همان سازمان های سیاسی جذب شدند.
مگردولت شوروی سابق برای اشغال کامل افغانستان عزیز توسط قوه نظامی خود حمله نظامی کرد وقدرت سیاسی رژیم جمهوری دیموکراتیک افغانستان را کاملاً در اختیار خود درآورد، وببرک "کارمل "را به حیث ریس جمهور انتخاب نمود، دراین وقت تمام ملت قهرمان افغانستان عزیز ظلم را درک وآگاهی را حاصل کردند، وبعد ازآگاهی مسئولیت را احساس وبعداً به حرکت " مبارزه " علیه دولت روسی درافغانستان عزیز پرداختند، وهرنوع آرمان واحساس معنوی که داشتند به همان زمان های سیاسی جذب شدند. دراین وقت سا زمان سیاسی اسلامی افغانستان عزیز که بنیاد آن دردروه رژیم شاهی گذاشته شده بود، با درک عمیق که ازجامعه خود حاصل کرده بود، به شش تنظیم جهادی تبدیل گردید.
به هراندازه که سطح آگاهی بالامیرود به همان اندازه مسئولیت وحرکت نیز دشوارتر می¬شود.
اگر آگاهی کمتر ومسئولیت بزرگتر باشد درین وقت حرکت شخص مذکور به نفع آرمان معنوی وی نخواهد بود، ومبارزه شخص مذکور یک مبارزه ناقص خواهد بود.
هرگاه سطحی آگاهی یک شخص به ایمان وایمان آن به زیربنای مکتب آن تبدیل گردد، مسئولیت آن به اعتقاد واعتقاد آن به آرمان معنوی آن تبدیل می¬شود وحرکت شخص مذکور به جهاد، وجهاد آن برای رسیدن به آرمان معنوی آن مبدل میگردد.
سطح آگاهی درمکتب توحید
The level of awareness in Monotheism
وقتیکه سطحی آگاهی درمکتب توحید به ایمان وایمان آنها به عقیده راسخ به وجود واحد" الله " مبدل شود، مسئولیت آنها به اعتقاد واعتقاد آنها به عبادت تبدیل میشود، وحرکت آنها به جهاد، وجهاد آنها بخاطر زندگی انسانی ومقام شهادت تبدیل میگردد The level of awareness in Monotheism
سطح آگاهی درمکتب مارکسیسم که مقدمه آن سوسیالیسم میباشد
Awareness level in Marxism
وقتیکه سطح آگاهی درمکتب مارکسیسم به ایمان وایمان آنها به مادیت مبدل شود، مسئولیت آنها به اعتقاد واعتقاد آنها به
سرمایه جمعی تبدیل میشود، وحرکت آنها به جهاد، وجهاد آنها بخاطر کسب مادیات دنیوی تبدیل میگردد
سطح آگاهی درمکتب اگزیستا نسیالیسم
Awareness level in Existentialism
وقتیکه سطح آگاهی درمکتب اگزیستانسیالیسم به ایمان وایمان آنها به اومانیسم " انسان پرستی " مبدل شود، مسئولیت آنها به اعتقاد واعتقاد آنها به سرمایه فردی"خصوصی" تبدیل می¬شود، وحرکت آنها به جهاد، وجهاد آنها به خاطر کسب مادیات دنیوی مبدل می¬گردد.
به هراندازه که سطح آگاهی درمکتب مارکسیسم ومکتب اگزیستانسیالیسم بالابرود، به همان اندازه آنها از مرگ می¬هراسند. وبه هراندازه که سطح آگاهی درمکتب توحید بالابرود، آنها به امان اندازه مشتاق شهادت وبرای فداکاری آماده می¬شوند.
ازین جا به وضاحت معلوم می¬گردد، که مکتب مارکسیسم ومکتب اگزیستانسیالیسم جهان¬گیر شده نمی¬توانند، ومکتب توحید جهان¬گیر شده می¬تواند، زیراکه برای رسیدن به هدف گذشتن از سر یک امر ضروری بوده ومی¬باشد.
کارل مارکس در فلسفۀ تاریخ خود زمان تاریخی را به هفت مرحله تقسیم نموده است: اشتراک اولیه، بردگی، سرواژی، فئودالیسم، بورژوازی، کپیتالیسم و کمونیسم.
مبارزه مکتب اگزیستانسیالیسم
Existentialism Struggle
مبارزه مکتب اگزیستانسیالیسم دردوره فئودالیسم آغازمیگردد،این ها ظلم رادرجامعه فئودالی درک وآگاهی را حاصل میکنند, بعد از آگاهی مسئولیت را احساس وبه حرکت " مبارزه " آغازمینمایند.
Marxism Struggle مبارزه مکتب مارکسیسم
مبارزه مکتب مارکسیسم دردوره کپیتالیسم آغازمیگردد، این ها ظلم را درجامعه سرمایه داری وآگاهی را حاصل میکنند، بعداز آگاهی مسئولیت را احساس وبه حرکت " مبارزه " آغاز مینماید.
Monotheism Struggle مبارزه مکتب توحید
مبارزه مکتب توحید درهریک از هفت دوره آغاز می¬گردد، این ها ظلم را درتمام جوامع ذکرشده درک وآگاهی را حاصل می¬کنند، بعد از آگاهی مسئولیت را احساس و به حرکت" مبارزه " آغازمی¬نمایند.زیرا هرنظم زندگی که براساس غیراز اساس نظم زندگی دین آسمانی" مکتب توحید" استوارباشد، تماماً به بناء ظلم استوار بوده و می¬باشد.
نوت: وقتی می¬گوید فلسفۀ تاریخ، به این معنا که اول اشتراک اولیه وبعد بردگی وسرواژی وفئودالیسم وبورژوازی و... بوده، اوخیال میکند که حرکت تاریخ درمراحل مختلف، که مجموعاً فلسفۀ تاریخ مارکسیسم را می¬سازد، فلسفه تاریخ جهان وفلسفۀ تاریخ بشریت است، درصورت که خود نویسنده وواضع این فلسفۀ تاریخ معتقد است که این، فلسفۀ، تاریخ تحولات اجتماعی درغرب است.این متمم ها متعلق به خود انگلیس است، که فلسفۀ تاریخ مطلق نیست، بلکه فلسفۀ تاریخ تحولات اجتماعی جامعه غرب از آغاز تاکنون است، وخود او به شرق که میرسد، می¬گوید نیازبه یک تحقیق دیگروبررسی دیگری از سیر تحولات جامعه شرق دارد، به این شکل که جامعه شرقی همۀ مراحلی را که غرب درتحولات اجتماعیش گذرانده ودرفلسفۀ تاریخ مشخص شده – آن تحولات را- نگذارنده.
من کوشش های مضحکی را ازطرف روشنفکران معتقد به ایدئولوژی دیدم، که کوشیده اند تا قالب فلسفۀ تاریخ مارکسیسم را، که خیال میکرده اند قالب فلسفۀ تاریخ بشری است وبرهمۀ جامعه ها حاکم وصادق است، بگیرندوجامعه خودشان رادرطی زمان درآن قالب های فیکس مربوط به تحولات دیگر قالب ریزی کنند؛ وهرچه میگویم، آقاجان هرچی بکوشی وجانت هم دربیاید، دراین منطقه سرواژی نیست، بازهم او میخواهد جعل کند! تعریف فئودالیته دراین جا آنظوری که درفلسفۀ تاریخ هست، وجود ندارد وقابل انطباق نیست، اینجا یک فرم تولیدی خاص ویک نظام اجتماعی خاصی است، که رسم دیگری باید به آن داد؛ حتی ازلحاظ فرم ظاهری هم (غیر از محتوا وروانشناسی وفرهنگ ) فرق دارد. وگفتم بورژوازی غرب با بورژوازی ایران – مثلاً – یا ترکیه یا کشورهای اسلامی وخاورمیانه فرق دارد، که هردو طبقه بورژوازی وفرم مشابه است، اما محتوایش فرق دارد؛ محتوای ایدئولوژیک، فکری، فرهنگی، زبان ورفتاراجتماعیش فرق دارد، ودرفئودالیته ودرسرواژی وحتی دربردگی، نظام اجتماعی غرب وشرق فرق دارد.این است که، اگرروشنفکری واقعاً مارکسیست علمی هست، باید برای تحول جامعۀ شرقی خودش بابینش دیالکتیکی، یک فلسفۀ تاریخ تازه ای کشف کند، وهمانطور که او بابینش دیالکتیکی سیر تحولات جامعه غرب را ازآغازتازمان خودش تحقیق کرده وآن مراحل رابقول خودش تدوین یا کشف کرده، روشنفکر شرقی، که مارکسیست علمی واقعی ویک
دیالکتیسین است، کسی نیست که بتواند اینجا باقالب ریزی کردن همان نسخه ها وهمان قالب ها موفق شود واقعیتها را ریز ودرشت
ومسخ کند وآنها را بتراشد و زیاد وکم بکند تا به این قالب ها بریزد وتوجیه وتاویلهای انحرافی بکند. این مقلد درست نیست، یک مقلدِ کور است. مقلد بینا وعلمی کسی است که، متد او را میگیرد وسیر تحولات اجتماعی جامعۀ شرقی راازآغازتا الان درزیربنا وروبنا براساس تضاد دیالکتیکی وحرکت دیالکتیک تاریخ وجبرتاریخ بازسازی می¬کندونتیجتاًبه یک فلسفۀ تاریخ دیگری می¬رسد، که بافلسفۀ تاریخ که مارکس ارائه داده،فرق دارد، اما روش وطرزکار ومتد، دقیقاً به شکل علمی مارکسیستی است. اما می¬بینیم که همانطوریکه دربرابر غرب تقلید می¬کنیم، همانطوروبهمان شکل هم روشنفکران ما دربرابرایدئولوژیهائی که درغرب وجود دارد- چپ یا راست فرق نمی¬کند- ، تقلید می¬کنند،یعنی تقلید درفرم می¬کنند، نه تقلید دررفتار وتقلید درمتدوتقلید درشیوهء کارعلمی وبینش علمی، این است که ماوقتی تقلیددر فرم بکنیم، هیمشه هم درتولید وهم دراندیشه مصرف کنند می¬مانیم، ولی وقتیکه درروش تقلید کنیم، بعد از مدت بسیار کمی از سطح تقلید وازمرحلۀ تولید ومصرف نجات پیدامی¬کنیم ¬وخودمان تولید کنندهء فکری وتولید کنندۀ اقتصادی می¬شویم.
مراحلی که فلسفۀ تاریخ مارکسیسم، بشکل غرب، میگوید، اول دوره اشتراک اولیه است- که درفارسی اشتراک اولیه ترجمه شده- مرحلۀ دوم، مرحلۀ بردگی است، مرحلۀ سوم، مرحلۀ سرواژی است، مرحلۀ چهارم، مرحلۀ فئودالیته یا فئودالیسم است، مرحلۀ پنجم، مرحلۀ بورژوازی است ومرحلۀ ششم، مرحلۀ کپیتالیسم است. (٢)
سوال وجواب
س- جناب دکتر، دریکی ازپلی کپی های سخنرانیها چنین آمده است: ایدئولوژی اسلامی مجاهد میسازد وایدئولوژی امروزمبارز؛ لطفاًبفرمائیدتفاوت میان مجاهد ومبارز چیست؟
ج- هیچ تفاوتی بین مجاهد ومبارز از لحاظ معنی نیست؛ ایندوکلمه یکی است. البته بعضی ها ممکن است از لحاظ لغوی بگویند، مبارزاز مبارزه بمعنای جنگ تن به تن است؛ ولی معمولاً حالا جنگ تن به تن نیست. مبارزه بمعنای مجاهده وبمعنای درگیری است. اساساً لازمۀ ایدئولوژی، ساختن انسان متعهد است. انسان متعهد یعنی انسانی که درگیری دارد؛ به نظر من انسانی که درگیری ندارد، هنوزمیوۀ ممنوع رانخورده است. بنا برین سئوال باید اینجورمعنی شود که، ایدئولوژی اسلامی مجاهدمیسازد، وایدئولوژی امروز نیز مبارزیامجاهد می¬سازد؛ فرق ایندو باهم چیست؟ این، باید به صورت سئوال مطرح بشود، فرق ایندو وهمچنین اشتراک وافتراقشان، اشتراک وافتراقی است که بین ایدئولوژی اسلامی با ایدئولوژیهای غیراسلامی وجوددارد، که دربعضی وجوه مشترک هستند ودربعضی از وجوه با هم اختلاف دارند.(٣)
(٢) و(٣)مجموعۀ آثار(١٨)
اسلام شناسی (٣)